X
تبلیغات
مسائل آموزشی فرهنگی - مشکلات و نارسايي هاي موجود در سازمان آموزش و پرورش ، بويژه مقطع ابتدايي
جمعی از نویسندگان مجرب و با استعداد استان آذربایجان شرقی

مطلب جالبی در سایت آموزش نیوز آمده بود که آن را عیناً در وبلاگ  اداره  قرار دادم امیدوارم مورد توجه قرار بگیره  

 جامعه شناسان آدمي را طبعا «مدني و اجتماعي» مي دانند و معتقدند نيازها ، خصايص و ساختار وجودي او ايجاب مي کند در زندگي دسته جمعي و مشترک وارد شده ، براي رفع احتياجات خويش از تعاون ، تعامل و همفکري مشترک با ديگران استفاده کند.
تنوع نيازها، گسترش دانشها و مهارتهاي بشري ، توسعه و تکامل اشکال مختلف زندگي موجب گسترش سازمان هاي متعددي شده است. يکي از مهمترين ، موثرترين و گسترده ترين نهادهاي اجتماعي که مسووليت انتخاب و انتقال عناصر فرهنگي را به نسل نوخاسته جامعه بر عهده دارد ، سازمان آموزش و پرورش هر کشور است که موضوع اساسي و محور اصلي اين سازمان «انسان» است. صاحب نظران تعليم و تربيت ، آزادي عمل مجريان آموزش و پرورش را در دو بعد «برنامه و خط مشي ها» و «اجراي برنامه ها» ضروري مي دانند و معتقدند که آموزش و پرورش ناشي از نياز مردم و براي آنان است و بايد با کمک و مشارکت همه جانبه مردم اداره شود.
هدف از اين گزارش خبري - تحقيقي ، ارائه بخشي از مشکلات و نارسايي هاي موجود در سازمان آموزش و پرورش ، بويژه مقطع ابتدايي است. اميدواريم که اين گزارش را همه مسوولان و دست اندرکاران تعليم و تربيت و ساير سازمان هايي که به نوعي با آموزش و پرورش در ارتباط هستند ، مدنظر قرار داده باشند که از اين رهگذر گامهاي موثري در پيشبرد اهداف عالي نظام اسلامي برداشته ، مشکلات موجود را به حداقل برسانند.

مدارس کنوني ايران حاصل تحولاتي است که در دوران هاي مختلف گذشته در بافت و ساختار موسسات آموزشي و پرورشي پديد آمده است. تاسيس دارالفنون در سال 1230 شمسي و توسعه مدارس ايران در برخي از شهرستان هاي بزرگ را مي توان سرآغاز معرفي نظام جديد مدارس و از اقدامات مهم فرهنگي دانست که اين در دو سطح متوسطه و عالي بود که فقط فرزندان اعيان و اشراف از امکانات آن بهره مي بردند. اولين مدرسه در سال 1251 شمسي با شکل و طرح جديد در تهران به وجود آمد.
از اواخر حکومت قاجاريه و اوايل دوران پهلوي مدارس متعددي از سوي خارجيان يا ايرانيان به صورت ملي و خصوصي تاسيس و اداره گرديد. در سال 1289 شمسي برنامه مقطع ابتدايي به صورت مدون براي اجرا به همه مدارس ابلاغ شد. براي نظام دادن به مدارس و تعيين سياست هاي کلي در کشور ، در سال 1290 شمسي قانون اساسي معارف به تصويب رسيد که در پي آن ، تعليمات ابتدايي اجباري و چند مورد ديگر براي ايرانيان جامه عمل پوشيد.
با تصويب مجلس در سال 1313 شمسي دوره هاي تحصيلي ايران شامل 6 سال دوره ابتدايي و 3 سال متوسطه اول و 3 سال متوسطه دوم تعيين شد. ساختار نظام آموزش و پرورش براساس مطالعاتي در سال 1345 شمسي به شرح زير تغيير يافت:
1 دوره کودکستان از 3 سالگي تا پيش دبستاني ؛ 2 دوره ابتدايي ، پنج سال ، 3 دوره راهنمايي ، سه سال ؛ 4 دوره متوسطه ، چهار سال. اما پس از اين دوره ، در سال 1370 شمسي دوره تحصيلي به شکل زير تعيين و اعلام شد:
1 دوره کودکستان از 3 سالگي به مدت 2 سال ؛ 2 دوره آموزش ابتدايي (دبستان)، 5 سال ؛ 3 دوره راهنمايي ، 3سال ؛ 4 دوره متوسطه در يکي از رشته هاي نظري ، فني و حرفه اي ، کار و دانش ، 3 سال ؛ 5 دوره پيش دانشگاهي يک سال ، فقط براي يکي از شاخه هاي نظري (رياضي ، تجربي ، ادبيات و علوم انساني) که تاکنون اجرا مي شود.
تاريخچه نظام آموزشي مقطع ابتدايي در ايران
آموزش ابتدايي در ايران با برنامه ها و شيوه هاي مختلف آموزش ، سابقه اي طولاني دارد. اين نوع از آموزش ، پيش از تشکيل دبستان ها به سبک جديد ، در خانه ها، مساجد و بويژه مکتبخانه ها انجام مي گرفته است که داراي اهدافي چون : پرورش ديني و اخلاقي ، سوادآموزي و دانش اندوزي بوده است که دروسي مانند قرآن ، تعليم الفبا ، حفظ اشعار و حکايات پندآموز و متوني چون گلستان سعدي و ديوان حافظ و موش و گربه عبيد زاکاني تدريس مي شد.
از ويژگي هاي بارز مکتبخانه ها، آزادي هاي سني ، زمان ورود به مکتب و شروع تحصيل ، برنامه و مدت تحصيل بود. معايبي نيز از نظر روش تربيت و استفاده از تنبيه بدني در خيلي از مکتبخانه ها وجود داشت. فکر تاسيس مدارس ، از جمله مدارس ابتدايي ، با تاسيس وزارت علوم در سال 1272 قمري بتدريج گسترش يافت که سن ورود به مدارس و مکاتب ابتدايي 7 سال تعيين و تعليمات ابتدايي براي همه ايرانيان اجباري شد.
با افزايش تعداد مدارس جديد و اعزام معلمان از شهر به روستاها ، بتدريج تعداد مکتبخانه ها کاهش يافت و به جاي آنها مدارس ابتدايي در روستاها توسعه پيدا کرد که تاکنون اين مدارس به فعاليت هاي آموزشي و پرورشي خود ادامه مي دهند. در حال حاضر روي طرحي به نام توسعه آموزش و پرورش در ايران کار مي شود. بعد از فعاليت هاي موفق ، امروزه آموزش و پرورش طراحان را معتمد خودش مي داند و طرحهاي آنها را مي پذيرد. در مقطع ابتدايي ، دانش آموز بايد محيط پيرامونش را بشناسد و در دوره هاي ديگر استعداد خودش را پيدا کند. ما بايد در دبستان به بچه ها 4 عنصر نظم ، ارتباط، استقلال و سلامت را آموزش دهيم.
اين بچه ديگر وابسته نيست و وقتي تنهاست ، گرسنه نمي ماند و کارهايش را خودش انجام مي دهد. در اين حالت ما مي توانيم بگوييم که يک عنصر مستقل تربيت کرده ايم.
ساختار دوره ابتدايي (دبستان)
دوره ابتدايي به لحاظ رشد، تربيت و تکوين شخصيت کودکان ، دوره بسيار مهمي است. اين دوره را دوره اطاعت ، تاديب ، خلاقيت و بروز استعدادهاي عمومي هم گفته اند. اين سطح از آموزش ، به نامهاي «تعليمات ابتدايي» ، «تعليمات اجباري» ، «آموزش همگاني» و «آموزش عمومي» خوانده شده است. دبستان يک سازمان مهم اجتماعي است که بايد هر يک از اعضاي آن در کار خود بصير و متبحر بوده و تصميم هاي گرفته شده در اين سازمان از سوي معلمان و ساير کارکنان با رهبري مدير مدرسه به صورت هماهنگ اجرا شود تا اهداف آموزشي و پرورشي مدرسه ابتدايي تحقق يابد.
برقراري نظم و اجراي مطلوب برنامه هاي امتحاني در اين دوره بسيار مهم است. هر سال براي ثبت نام و امتحانات مدارس ابتدايي ، آيين نامه هاي مصوب و بخشنامه هاي لازم به کليه مدارس فرستاده مي شود. بعضي از اين مقررات عبارت است از:
- کودکاني که در اول مهر ماه هر سال دست کم 5 سال تمام دارند و مي توانند در کلاسهاي آمادگي ثبت نام کنند.
- کودکاني که در اول مهر ماه هر سال دست کم 6 سال تمام دارند و مي توانند در پايه اول ابتدايي ثبت نام کنند.
- حداکثر سن ادامه تحصيل دانش آموزان دوره ابتدايي در شهرها 15 سال تمام و در روستاها و عشاير 17 سال است.
- ثبت نام مجدد قبول شدگان در يک پايه تحصيلي مجاز نيست و ثبت نام دانش آموزاني که در دو سال متوالي در يک پايه مردود شده اند ، با رعايت شرايط سني و ديگر مقررات براي سومين بار در همان پايه بلامانع است.
و چند مفاد و مقررات که هر سال از سوي آموزش و پرورش اعلام مي شود.
مهمترين وظايف مسوولان دوره ابتدايي
در درجه بندي مدارس ابتدايي مطرح شد که در بعضي از مدارس روستايي ، مدير مدرسه علاوه بر اداي وظايف مديريت ، به تدريس نيز مي پردازد و وظايف متعددي دارد.

 

درجه بندي مدارس ابتدايي در ايران

مدارس ابتدايي در ايران از نظر ميزان سرمايه گذاري و نظارت دولت يا مشارکت مردم در اداره آنها ، از نظر ويژگي هاي دانش آموزان و از ديدگاه درجه بندي ، نامهاي گوناگون دارند:
- مدارس دولتي: به مدارسي اطلاق مي شود که کليه امور آموزشي و پرورشي ، مالي و اداري را دولت تقبل مي کند.
- مدارس غيرانتفاعي: مدارسي هستند که از طريق مشارکت مردم ، مطابق با اهداف و قوانين آموزش و پرورش اداره مي شوند.
- مدارس استثنايي: مدارسي که در آنها دانش آموزان نابينا ، ناشنوا ، نيمه ناشنوا ، عقب مانده ذهني و ناسازگار ، تعليم و تربيت مي بينند.
- مدارس عشايري: مدارسي هستند که در آنها فرزندان عشاير تحصيل مي کنند و معمولا به صورت مدارس يک معلمي در مناطق عشايري فعاليت دارند.
- مدارس شاهد: اين گونه مدارس ، مختص فرزندان يا خانواده شاهد و جانبازان است و در سطوح ابتدايي ، راهنمايي و دبيرستان داير هستند.
- مدارس نمونه: مدارسي که طبق آيين نامه مصوب شوراي عالي آموزش و پرورش ، شاگردان مستعدتري را مي پذيرند.
- مدارس خارجي: به مدارسي گفته مي شود که سفارتخانه هاي کشورهاي خارجي برابر مقررات خاصي براي تحصيل فرزندان اتباع خود داير مي کنند.
- مدارس تطبيقي: مدارسي هستند که براي آماده کردن دانش آموزاني که زبان فارسي نمي دانند و مايل به ادامه تحصيل در مدارس ايراني هستند ، تاسيس مي شود.
- مدارس شبانه عمومي و تکميلي بزرگسال: مختص افرادي است که به دلايل گوناگون در مدارس روزانه تحصيل نمي کنند.
- مدارس اقليت هاي مذهبي: مدارسي که در آنها بيشتر فرزندان اقليت هاي مذهبي تحصيل مي کنند و در آموزش مطالب ديني ، برابر مذهب خود عمل مي کنند

در ضمن کليه کارها و اقداماتي که در محيط مدرسه انجام مي پذيرد ، زيرنظر مدير آموزگار مدرسه است. مدير آموزگار مدرسه از نظر حسن اجراي امور پرورشي ، آموزشي و اداري در مقابل اداره آموزش و پرورش محل مسووليت تام دارد. در دبستان هايي که درجه بندي بالاتري دارند ، تدريس به عهده آموزگاران است. وظايف مديران مدارس ابتدايي در حيطه آموزشي ، پرورشي و اداري به شرح زير است:
- نظارت بر حسن اجراي برنامه ها و فعاليت هاي فوق برنامه
-اقدام به تشکيل شوراها ، بويژه شوراي معلمان و گروههاي آموزشي و پرورشي
- حضور در کلاس درس معلمان و مشاهده روش تدريس و کار آنها
-کوشش در جهت گسترش فضاي مدرسه و تجهيز آن به نمازخانه ، کتابخانه و...
- اقدام بموقع براي تشکيل انجمن اوليا و مربيان
- جلب مشارکت اولياي دانش آموزان در انجام دادن امور واحد آموزشي
- کوشش و اهتمام در شناسايي دانش آموزاني که ناهنجاري هاي رفتاري دارند
- تلاش در جهت حل مشکلات اخلاقي و خانوادگي دانش آموزان
- تقسيم کار با توجه به شرح وظايف افراد و تنظيم برنامه کار هفتگي کلاسها
- کسب اطلاع دقيق از پيشرفت يا عقب ماندگي تحصيلي دانش آموزان
-ارزشيابي کارکنان ، طبق ضوابط مقرر
- نظارت مستقيم و دقيق بر تهيه و تنظيم دفتر امتحانات ، دفتر آمار و فهرست دانش آموزان
- مراقبت از اموال مدرسه و نظارت بر حسن اجراي امور مالي
-اعلام بموقع نتايج و کارنامه امتحانات
- شناسايي کارکنان شايسته و فعال و علاقه مند و معرفي به مقامات براي تشويق و قدرداني
- رسيدگي به حضور و غياب کارکنان و ثبت آن در دفتر
مشکلات اقتصادي ، اجتماعي ، آموزشي و بهداشتي مقطع ابتدايي
وجود 19 ميليون دانش آموز در حدود 110 هزار واحد آموزشي و بيش از يک ميليون نفر کادر اداري و 650 منطقه آموزشي و صدها دفتر و اداره کل که تنها 15 درصد از بودجه سالانه را به خود اختصاص داده ، قابل تامل و بررسي توسط کارشناسان است.
طبق اصل 30 قانون اساسي ، آموزش و پرورش حق گرفتن شهريه را ندارد ؛ اما در قانون شوراها ماده اي را گنجانده اند که براساس آن ، مديران مدارس موظفند مدرسه تحت مديريت خود را براساس بودجه اعتبارات دولتي اختصاص يافته به مدرسه ، کمکهاي مردمي مهم اختصاص يافته از طريق شوراي آموزش و پرورش منطقه و وجوه حاصل از ارائه خدمات آموزشي و پرورشي فوق برنامه در مدارس اداره کنند. به گفته تعدادي از کارشناسان ، شهريه هاي مدارس غيرانتفاعي در مقاطع اول تا پنجم ابتدايي به قدري بالاست که «فريادها به آسمان بلند شده است». آنها معتقدند که اين شهريه هاي سرسام آور گاهي به يک ميليون و 500 هزار تومان رسيده است و بايد ناديده نگيريم که 900 ميليارد تومان به اعتبارات کشور در سال توسط اين مراکز کمک مي شود.
دولت سالانه براي هر نفر در مقطع ابتدايي فقط (200 يورو) هزينه مي کند ، که اين در مقايسه با آلمان که در حدود (3300يورو) است ، بسيار اندک است. مشکل مدارس چند پايه در بسياري از شهرها حتي پايتخت و کمبود فضاي مناسب آموزشي براي خانوارهاي عشاير ، از مهمترين مشکلات اقتصادي است. از مشکلات اجتماعي مي توان به تامين نشدن رفاه آموزشي ، بهداشتي ، درماني و مالي براي معلمان و کارکنان اشاره کرد.
براي مثال ، تعداد درمانگاه فرهنگيان 108 واحد در کل کشور است. 70 درصد دانش آموزان نيز از رفاه مناسبي برخوردار نيستند. براي رفع نيازهاي ضروري و اضطراري فرهنگيان و دانش آموزان ، سالانه بين 5 تا 6 ميليارد تومان بودجه اختصاص يافته که اين بخشي از آن نيازها را مي تواند برآورده کند. از نظر امکانات تفريحي نيز مي توان گفت که در مقايسه با کشورهاي اروپايي ، بسيار پايين است.
طبقاتي کردن نظام آموزشي نيز از معضلات اجتماعي به شمار مي رود. وجود مدارس چند پايه و تدريس معلمان بدون گذراندن دوره آموزشي خاص که بايد 30 کتاب درسي را براي پنج پايه طي 132 ساعت در حداقل فضا و امکانات تدريس کنند بزرگترين مشکل از نظر آموزشي به حساب مي آيد. کيفيت آموزشي به دليل کمبود معلمان کارشناس و دوره ديده در مقايسه با کشورهاي اروپايي و امريکايي در اين مقطع بسيار پايين است.
مثلا سطح کيفي مدارس غيرانتفاعي در مقايسه با ساير مدارس ، روند نزولي را نشان مي دهد. همچنين در استان هاي محروم به دليل کمبود معلم ، بسياري از دانش آموزان در طي سال ، چند ماهي بيکارند. يا اکثر معلمان اين مناطق را مشمولان خدمت سربازي تشکيل مي دهند ، که بايد براي جايگزين آنها فکري اساسي کرد. برخي از کارشناسان اعتقاد دارندبا وجود کاهش تعداد دانش آموزان در سال هاي اخير ، تسهيلات کافي براي تحصيل آنان مهيا نيست.
در آيين نامه اداره کل تغذيه و هماهنگي بهداشتي مدارس چنين آمده است که محل احداث مدارس بايد به دور از مسير وسايل نقليه عمومي (فرودگاه ، مترو ، ايستگاه قطار و...) ، بهره مندي از آب و برق و سيستم جمع آوري زباله و فاضلاب ، و از کارخانجات ، بيمارستان ها ، گورستان ها ، کشتارگاه ها و مراکز پرسروصدا و دود و غبار به دور باشد.
ولي متاسفانه در 50 درصد از مشاهدات و در اکثر مناطق ، خيلي از اين موارد محسوس بوده است. در 70 درصد از مدارس ، کمبود وسايل بهداشتي ، عدم حضور پزشک و يا مددکار در مواقع ضروري و در اسرع وقت محسوس بوده و آبخوري ها ، سرويس هاي دستشويي و توالت ، بوفه و سالن غذاخوري و راهروهاي قابل شستشو ، نامناسب بوده و روشنايي در محيط کلاسها ، در خيلي از مدارس ناکافي بوده است. گفته ها درباره آموزش و پرورش و در سطح کلان آن بسيار وسيع بوده و در اين مختصر نمي توان همه جوانب آن را مورد نقد و بررسي قرار داد ؛ اما آنچه که قابل لمس است و هر فرد فرهيخته در وهله اول به آن فکر مي کند و علل و موجبات مثلا پيشرفت و يا عقب ماندگي ها را احساس مي کند که اغلب دست اندرکاران آموزش و پرورش با آن مواجهند و دست و پنجه نرم مي کنند مي توان در جمع بندي کلي و در موارد زير بيان کرد.
رسيدگي به وضع اقتصادي معلمان و دانش آموزان کم درآمد ، که از مهمترين مقولات و مشکلات موجود است. بالا بردن ارزش و مقام معلمان را در جامعه نيز مي توان از مولفه هاي اساسي در پيشبرد مقاصد آموزشي دانست. بهداشتي ساختن مناطق محروم و آشنايي دانش آموزان و اولياي آنها از محاسن بهداشت مي تواند بار سنگيني را از دوش آموزش و پرورش برداشته و رسيدن به نقطه مقصود را سريع تر کند.
ايجاد فضاهاي آموزشي با مدلها و معيارهاي منطقه اي و اقليمي که در امر آموزش بسيار تاثيرگذار خواهد بود. توسعه مراکز آموزشي براي تيزهوشان و يا عقب مانده ها و افراد استثنايي و کم هوش با بهره گرفتن از معلمان متخصص و متبحر. مجهز ساختن همه مراکز آموزشي به وسايل کمک آموزشي ، که اين امر سبب تغيير آموزش از تدريس و آموزش شفاهي و قديمي به روشن جديد و عملي خواهد شد. در اين گونه فضاها، استعدادهاي پنهان بخوبي خود نمايي خواهند کرد. همچنين وجود کتابخانه هاي معتبر و فضاهاي تفريحي و فرهنگي در روحيه دانش آموزان و معلمان بسيار موثر و مفيد خواهد بود.
در پايان مي توان به يکي ديگر از مواردي که آموزش و پرورش را مي تواند دگرگون کند و به نقطه مطلوب برساند، اشاره کرد و آن ، اختصاص دادن بودجه هاي قابل قبول به اين بخش مهم است. با توجه به موارد ياد شده ، اگر همه اين مولفه ها بموقع و کارشناسانه انجام پذيرد ، مي توان اميدوار بود که تحول عظيمي در آموزش و پرورش به وجود خواهد آمد و گام به گام و همراه با قافله آموزشي جهاني پيش خواهد رفت. به اميد چنين روزي.

سيده فرانک ثنايي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 21:11  توسط حسین مرسلی  |