تحقیق
راستگويي
نعيمت نطق وبيان در شمار مهمترين نعمتهاي الهي است كه به انسان ارزاني داشته، حكما و فلاسفه نطق را مظهر تفكّر و تعقّل دانسته و بدين لحاظ آن را فصل مميز انسان مي دانند.
اساس و مبناي نطق و بيان در انسان قوة عاقله او است اين ارتباط و وابستگي بقدري شديد است كه اندك اختلال در دستگاه قوه عاقله، يعني مغز انسان، در قوة نطق و بيان او اثر ميگذارد.
هرچه قوه تفكّرمنسجم ترباشد قدرت بيان بهتر وكيفيت آن منظمترخواهد بود.
حضرت مولاي متقيان علي u فرمودند:
«كلامُ الرَّجُلِ ميزانُ عَقلِهِ.»[1]
سخن مرد وسيلة سنجش عقل اوست.
و باز مي فرمايند:
« تَكَلّمُوا، تُعْرَفُوا فِانَّ المَرءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ.» ۱
سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان (عقل و شخصيت انسان) در زير زبان خود پنهان است.
نطق و بيان از دو جهت اهميت دارد
1ـ آنكه قوه نطق و بيان مبين قوه تفكر و تعقل در انسان است، و بدون علت نيست كه خداوند سبحان، پس از تعليم قرآن و آفرينش انسان تعليم نطق و بيان را متذكرمي شود و مي فرمايد:
« الرّحمنُ. علَّم القُرآن. خَلَقَ الانسانَ. عَلَّمَهُ البيان.»۲
خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او نطق و بيان تعليم فرمود.
2ـ انسان آنچه كه در درون و دل دارد بوسيله نطق و بيان ابراز مي دارد و موجودات ديگر قطعاً چنين قدرتي ندارند.
مولاي متقيان uمي فرمايند:
« اللّسانُ تَرجمانُ الجَنانِ.»۳
زبان ترجمان دل است.
و باز فرمود:
« الاَلسنُ تُتَرجِمُ عَمّا تُجِنُّهُ الضَّمائِرُ.»۴
زبانها، آنچه را كه در درون انسانها پوشيده است بازگو مي كنند.
آدمـي مخفـي اسـت در زيــر زبـان اين زبان پـرده است بر درگاه جـان
چو نك بادي پـرده را درهـم كشيـد سـّر صحن خانـه شـد بر مـا پديـد
كانـدر آن خانـه گهـر يا گنـدم است گنج زر يا جمله مار و كـژدم اسـت
يا در او گنج است و ماري بر كـران زانـك نبـود گنـج زر بـي پاسبـان
بـي تـأمـل او سخـن گفتـي چنـان كــز پـس پـانصـد تأمـل ديـگران[2]
خصوصيات راستگويان
خداوند سبحان مي فرمايد: نيكي تنها به اين نيست كه هنگام نماز رو بسوي مشرق و مغرب كنيد بلكه نيكوكار كسي است كه :
«لَيسَ البِّر اَن تُوَلُّوا وُجوهَكُمْ قِبَلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ و لكِنَّ البِرَّ مَنْ:
1ـ آمَنَ بِاللهِ، به خداوند سبحان ايمان آوردهاند
2ـ وَاليَوم الاخِرِ، و به آخرت ايمان آوردهاند
3ـ وَالملائِكَة، و به فرشتگان و ملائك ايمان آوردهاند
4ـ والكِتابِ، و به كتاب آسماني ايمان آوردهاند
5ـ والنَّبينَ، و به پيامبران ايمان آوردهاند
6ـ وَ آتي المالَ عَلي حُبِّهِ، وانفاق مال خود را با تمام علاقه و محبت به
الف) ذَوي القُربي، خويشاوندان
ب) وَاليَتامي، و يتيمان
ج) وَالمَساكينَ، و مستمندان
د) وَ ابنَ السَّبيلَ، و در راه درماندگان
ه) والسّائِلينَ، و سائلان
و) وَ في الرِّقابِ، و بردگان ميدهند(خرج در آزادي انسانها).
7ـ وَ اقامَ الصَّلواة، و نماز را بر پا مي دارند.
8ـ وَ آتي الزّكوةَ، و زكات را مي پردازند.
9ـ وَالمُوفُون بِعَهْدِهِمْ اِذاعاهَدُا، و به عهد و پيماني كه مي بندند وفا مي كنند.
10ـ وَالصّابِرينَ في البَاسأءِ و صبور و پايدار مي باشند در محروميت و فقر.
ـ وَالضّرّاءِ، و به هنگام بيماري و درد.
ـ وَ حينَ البَأسِ، وهمچنين در موقع جنگ با دشمن (مبارزه با نفس
و پيكار با دشمن)
اوُلئِكَ الَّذينَ صَدَقوا و اوُلئِكَ هُمْ المُتَّقُونَ»[3]
آنان كساني هستند كه راست مي گويند و آنان متقين و پرهيزگارانند.
آثار راستگوئي
1ـ جلب اطمينان و اعتماد
مؤثرترين وسيله جلب اعتماد راستگوئي است و خطرناكترين دشمن انسان دروغ است.
مولاي متقيان علي uفرمودند:
« الكذّابُ و المَيّتُ سَواءٌ، فَاِنَّ فَضيلَةَ الحّيِ عَلي المَيِّتِ الثِّقَةُ بِهِ، فَاِذا لَمْ يُوثَقُ بِكَلامِهِ فَقَدْ بَطَلَتْ حَياتَهُ.»[4]
دروغ گو و مرده يكسان است، زيرا برتري انسان زنده بر مرده همان اعتماد به او است، هنگامي كه به گفتار او اعتمادي نباشد زنده بودن او بي اثر است.
2ـ ارتقاء شخصيّت انسان
مولاي متقيان uفرمودند:
«عليكَ بِالصِّدقِ، فَمَنْ صَدَقَ في اَقوالِهِ جَلَّ قَدْرُهُ.»[5]
هميشه راستگويي را پيشه كن چرا كه آن كس كه در سخنان خود راستگو باشد، قدر و مقام او در جامعه بالا مي رود.
باز مي فرمايند:
«الاِنسانُ لُبّهُ لِسانُهُ.»[6]
خلاصه وجود و شخصيت انسان در زبان او است.
3ـ تجلي جمال انسان
مولاي متقيان u مي فرمايند:
«الصدقُ جَمالُ الاِنْسانُ وَ دَعامَةُ الايمان.»[7]
راستگوئي زيبائي و جمال انسان و ستون ايمان است.
باز مي فرمايند:
«الجمالُ فِي اللِّسانِ وَ الكَمالُ فِي العَقْل.»[8]
زيبائي انسان در زبان اوست، و كمال او در عقل اوست.
4ـ نجات وسلامتي
ازمولاي متقيان uنقل شده كه فرموند:
«عاقِبَةُ الصّدقِ نَجاةٌ و سَلامَةٌ.»[9]
سرانجام راستگويي رهايي و سلامتي است.
5ـ شمشير خداوند سبحان
مولاي متقيانu مي فرمايند:
«الصّدقُ سَيْفُ اللهِ فيِ اَرْضِهِ وَ سَمائِهِ اَيْنَما هَوي بِهِ يَقِدُّ.»[10]
راستگويي شمشير خداوند سبحان در زمين و آسمان است كه در هر كجـا فرود آيد دو نيمـه مي كند. (حق و باطل را از هم جدا مي سازد)
6ـ ملاك مسلماني
مولاي متقيان u مي فرمايند:
«مِلاكُ الاِسلام صِدقُ اللِّسانِ.»[11]
ملاك اسلام و مسلماني راستي زبان است.
7ـ طول عمر
امام صادق uفرمودند:
«مَنْ صَدَق لِسانُهُ زَكي عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زَيِدَ فيِ رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاَهْلِ بَيْتِهِ مُدَّلَهُ فيِ عُمرِهِ.»[12]
هر كس زبانش راستگو باشد كارش پاكيزه است، و هر كس كه نيت او نيك باشد روزيش فراوان مي شود، و هر آنكس كه نيكي او به خاندانش خوب باشد (برسد) عمر طولاني يابد.
انگيزه هاي راستگوئي[13]
اين فضيلت اخـلاقي مانند همه فضايل اخـلاقي ديگر ريشههـايي در اعماق جـان
انسان دارد، از جمله صفات زير است:
1ـ اعتماد به نفس ونداشتن عقدة حقارت، انسان را به راستگويي دعوت ميكند.
2ـ شجاعت و شهامت ذاتي و اكتسابي سبب مي شود كه انسان واقعيت ها را
بگويد.
3ـ پاك بودن حساب و نداشتن نقطـه ضعف سبب مي شود كه انسان گرايش به راستگوئي پيدا كند.
4ـ ايمان به خـداوند سبحان و روز قيامت و برخـورداري از تقـوي الهي عامل
اصلي صدق و راستگوئي است.
اصـلاح زبـان
زبان مهمترين كليد دانش و فرهنگ و عقيده و اخلاق است و اصلاح آن سرچشمه همـة اصلاحات اخلاقي، و انحراف آن سبب انـواع انحرافات است. اصلاح
زبان و بيان از آنجا اهميت فـوق العـاده در بحثهاي اخلاقي به خود گرفته، كه زبان
ترجمان دل و نمايندة عقل و كليد شخصيت انسان و مهمترين دريچه روح است.
به تعبير ديگر، آنچه بـر صفحه روح انسان نقش مي بنـدد، قبل از هر چيز بـر
صفحه زبان و بيان او ظاهر ميشود.
از اين جهت علماي اخلاق اهميت خاصّي براي اصلاح زبان قائل هستند و اصلاح آن را گام مهمي براي تقويت فضائل اخلاقي و تكامل روح ميشمرند.
«لا يَسْتَقِيمُ ايمانُ عَبْدٍ حَتّي يَسْتَقيمُ قَلْبُهُ، وَ لايَسْتَقيمَ قَلْبُهُ حَتّي يَسْتَقِيمَ لِسانُهُ.»[14]
ايمان هيچ بنده اي درست نمي شود، تا آنكه دلش درست گردد، و دلش درست نمي شود. تا آنكه زبانش درست شود.
آفـات زبـان [15]
چنانكه ذكر گرديد آثار و بركات زبان و بيان زياد است و همچنان آفات و گناهاني كـه بوسيله آن انجـام ميگيـرد و آثـار مخربي كه در فـرد و جامعه دارد
بسيار زيادتر از آن است.
بعضي از آفات و انحرافات زبان، كه موجب گناه براي انسان هستند در ذيل ذكر ميگردد.
1ـ گفتـگو در امـوري كه به انسان مربوط نيست و در سرنوشت انسـان اثر
مادّي يا معنوي ندارد.
2ـ بيهوده گويي و پرحرفي.
3ـ گفتگو در امور گناه آلود مانند وصف مجالس ضد ارزشي.
4ـ جر و بحث هايي كه براي تحقير ديگران انجام مي شود. و اظهار فضل و برتري جويي خود.
5ـ خصومت و نزاع بي جهت در كلام.
6ـ بدزباني و دشنام.
7ـ تكلّف در سخن گفتن و به سجع و قافيه پردازي تا خود را انسان فصيح
نشان دهد.
8ـ لعن كسي يا هر موجوديكه مستحق لعن نيست.
9ـ غنا و اشعاري كه محتواي باطل دارد و يا اشعاري كه لغويات هستند.
10ـ مزاح و شوخيهاي ركيك و زشت.
11ـ مسخره و ريشخند.
12ـ فاش كردن اسرار مردم.
13ـ وعدههاي دروغين.
14ـ خبر و سخن دروغ.
15ـ غيبت.
16 ـ سخن چيني.
17ـ نفاق و دورويي در سخن گفتن.
18ـ مدح و ستايش كساني كه شايستة ستايش نيستند.
19ـ نسجيده و بدون مطالعه سخن گفتن.
20ـ سؤال ازمسائلي كه درك آن خارج از توان فكري سؤال كننده است.
21ـ تهمت زدن.
23ـ خودستايي.
24ـ نشر شايعات بي اساس و اكاذب و اشاعة فحشاء..
25ـ بي ادبي در كلام .
26ـ اصرار بي جا.
27ـ ايذاء ديگران با گفتار، و به اصطلاح سخن نيشدار گفتن.
28ـ مذمت كسي كه سزاوار مذمت نيست.
29ـ كفر و ناسپاسي.
30ـ تبليغ باطل و تشويق به گناه.
حال كه روشن شد زبان در عين حال كه يكي از بزرگترين نعمتهاي الهي است
تا چه اندازه خطرناك ميتواند باشد تا آنجا كه سرچشمه گناهان بيشمار ميگردد،
و خرمن سعادت انسان را به آتش ميكشد، بايد به فكر بود كه با رعايت كدام
اصول ميتوان اين خطرات بزرگ را برطرف نمود و يا به حداقل رسانيد؟
ريشهيابي خطر زبان[16]
اما ريشهها و علل خطرات زياد زبان، برميگردد به تعليم و تربيت غير صحيح و غيراسلامي، عدم تهذيب نفس، معاشرت با منحرفان، و دوستان ناباب، فاسد بودن محيط اجتماعي و غيره.
اما چرا گناه زبان نسبت به ديگر اعضاء بيشتر است؟ بخاطر اينكه :
1ـ زبان ابزاري است كه : در هر زمان و مكاني در اختيار انسان است، وسيله گناهان ديگر معمولاً چنين براحتي در دسترس انسان نيستند.
2ـ زبان براي كار و گناه خودش مخارج زياد لازم ندارد، معمولاً هر گناهي خرج و مخارج و يا مكان و زماني مناسب لازم دارد، پس بترسيد از گناهي كه ابزارش هيچ
سرمايه و مخارج و يا مكان و زمان مناسب و … لازم ندارد.
3ـ زبان وسيلهاي است كه در اختيار همه است، رباخواري سرمايه ميخواهد
بعضي از ظلمها قدرت متناسب با خود را ميطلبد. و اين سرمايهها و اين مرحله از قدرت در اختيار همه نيست.
4ـ گناهان زبان در نظر بسياري قبح چنداني ندارد (قباحت آن بر اثر تكرار از بين رفته) و ابهت آن گناهان شكسته شده، و اين خود عاملي براي ترويج گناهان و رشد مضرات آن شده است.
5ـ زبان ابزار براي تحقق گناهان متنوع است ديگر ابزار و وسائل گناه، اين قدر گناه متنوع و متفاوت ندارد.
6ـ فاصله ميان گناه و ثواب در زبان كم است، ابزاري كه يك ذره اينطرف گناه و سقوط و انحطاط از مقام انسانيت، و يك ذّره آن طرف ثواب و سعادت ابدي را به دنبال دارد خطرش بيشتر از ابزار و وسائل گناه هان ديگر است.
7ـ گناهان زبان جنبه اجتماعي دارد بر خلاف گناهان جوارح ديگر، مثلاً : نگاه
به نامحرم تأثير سوء در وجود خود بيننده دارد، ولي دروغ، غيبت، تهمت، هتك حرمت مؤمن، ايذاء مومن و عدم نهي از منكر، گمراه ساختن مردم، حمايت از باطل، ايجاد فساد و تباهي در روي زمين ميكند.
بدين ترتيب مشخص شد كه، چرا گناهان زبان بزرگتر و خطرناكتر است و روشن شد كه چرا مولاي متقيانu بيان و منطق را مقدم بر صفات ديگر ذكر كردهاند و فرمودند : «مَنطِقهُمُ الصَّوابُ.»
درمان گناهان زبان
براي درمان واصلاح وجلوگيري از گناهان زبان چند پيشنهاد شده است كه در ذيل به دو مورد از آنها كه خيلي مهم و اساسي هستند اشاره ميشود. كه انشاء الله
توفيق عمل به آنها را داشته باشيم.
1ـ سكوت
در روايات معصومين
مولاي متقيان عليu ميفرمايند:
«مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطاؤهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطاؤهُ قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَ
وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النارَ.» [17]
هر كه سخن بسيار گويد، خطايش بيشتر ميشود، و كسي كه خطا و لغزشش بيشتر گردد، شرم و حيايش كمتر ميشود. و كسي كه حيايش كم شود. تقوايش كم ميشود. و هر كسي كه تقوايش كم شود، دلش ميميرد و كسي كه دلش بميرد، داخل آتش جهنم ميشود.
علماء اخلاق ميگويند ميوه سكوت نورانيت قلب است و سرازير شدن اسراري به قلب، كه قبلاً نبود،
(ولي متأسفانه بايد گفت هر چه جلوتر ميرويم نورانيت ما از بين ميرود.)
مولاي متقيان عليu فرمودند :
«اَكثِر صَمْتَكَ يَتَوَفَّر فِكرُكَ، وَ يَسْتَنِرْ قَلْبُكَ، و يَسْلَمِ النّاسُ مِنْ يَدِك.»۲
خاموشيت را بيشتر كن تا انديشهات بيشتر گردد، و دلت نوراني شود، و مردم از دست تو به سلامت باشند.
سكوت نشانه عقل است
مولاي متقيان عليu فرمودند :
«اِذا تَمَّ العَقلُ نَقَصَ الكَلامُ»۳
زماني كه عقل كامل شود كلام كم ميشود.
كاملترين افراد از حيث عقل كم حرفترين آنها
سكوت نشانه پختگي و آبديده شده انسان است.
امام كاظم u فرمودند.
«دَليلُ العاقِل التَّفَكُّرُ، وَ دَليلُ التَّفَكُّر الصَّمتُ.»١
راهنماي عقل انديشه و تفكر است و راهنماي تفكر و پختگي خاموشي است.
اين ديگ زخامي است كه درجوش وخروش است
گـرپختـه شـد و لـذّت دم ديـد، خمـوش اسـت
2ـ اول تفكر بعد سخن
اگر انسان پيش از آنكه شروع به سخن گفتن كند در محتوا و انگيزه و نتيجة آن كمي بينديشد، بسياري از لغزشهاي زبان و گناهان، از او دور ميشود.
در حديثي از پيامبر اكرمr آمده است.
«اِنَّ لِسانَ المُؤمن وَراءَ قَلبِهِ، فاِذا اَرادَ اَنْ يَتَكَلَّمَ بِشَيءٍ تَدَبَّرَهُ بِقَلبِهِ، ثُمَّ اَمْضاهُ بِلِسانِهِ، وَ اِنَّ لِسانَ المُنافِقِ اَمامَ قَلبِهِ، فَاذِا هَمَّ بِشَيءٍ اَمْضاهُ بِلِسانِهِ وَ لَمْ يَتَدَبَّرهُ بِقَلبِهِ.» ۲
زبان مؤمن در پشت دل اوست هر گاه بخواهد چيزي بگويد در دل پيرامون آن ميانديشد، و سپس بر زبان ميراند، ولي زبان منافق در جلو دل اوست، هر گـاه بخواهـد
چيزي بگويد آن را بر زبان ميآورد، و در دل پيرامونش نميانديشد.
اگر انسان هميشه پيش از سخن فكر خود را به كار گيرد و دربارة انگيزهها و نتايج و محتواي كلامش بينديشد مورد رضاي خداوند سبحان و سبب خوشنودي بندگان او خواهد شد.
مولاي متقيان علي u فرمودند:
«اِنْ اَحْبَبْتَ سَلامَةَ نَفْسِكَ وَ سَتْرَ مَعايِبِكَ فَاقْلِلْ كَلامَكَ وَ اكْثِرْ صَمْتَكَ، يَتَوَفَّرْ فِكْرُكَ وَ يَسْتَنِرْ قَلْبُكَ.» 1
اگر دوست داري از سلامت نفس برخوردار شوي و عيب و نقصهايت پوشيده بماند كمتر سخن بگوي و بيشتر خاموش باش تا فكرت قوي و قلبت نوراني گردد.
% % % % %
آمـدهام بـه ايـن جهـان تـا كه ز، ني شكر برم
نـامدهام كه از شكـر قِصـه بـرم خبـر بـرم
چيست شكـر؟ دهـان او، ني غـم و انـدهان ا و
ايـن ني پـر گـره بهـم درشكـنم شكـر بـرم
جهـد كنـم دريـن سفـرتـا كـه ذخيـره را بسي
تنـگ شكـر زمعـدنش بـر سـر يكـد گـربـرم
بستـه كمـر بـه بنـدگي، نـاله كنان ز خود تهي
لب بلبش چـو ني نهـم از لـب او شكـر بـرم
دوست چو مغز من شود، پوست بيفكـنم زخود
تـا همگـي شكـر شـوم بي صـدفي گهـر بـرم
آمـده بستـهام كـمـر خـدمـت پـادشـاه را
تـا كـه ز يُمـن دولتـش تـاج بـرم ، كمـر بـرم
سـر بنـهـم بــه پـاي، دل بنـهـم بـراي او
جـان بـدهم بـراي او خـدمـت او بسـر بـرم
خوش هنري است عاشقي ترسم از آنكه عاقبت
جان بـه وفـاش نسپرم خجلت از ين سفـر برم
ظـلمت و نـورو خير و شّر هست درون يكديگر
نـور كشـم ز ظـلمت و خيـر و ز شرّ بـدر برم
هـر چـه دريـن سـرا بُـود جملـه ز آن ما بُود
آمـدهام كـه مـال خـود جمـع كنـم ، بـدر بـرم
ديـدة جـان گشـودهام، بُـو كـه در آيـد از درم
تخـم ولاش كشتـه ام تـا كـه ازو ثمـر بـرم
مـونـس و غمگـسار من نيـست بجـز خيـال او
گـر نبـود خيـال او، بـا كـه دمي بسـر بـرم؟
كي بـود آنكـه وصـل او روزي جـان من شود
بـوسـه زنـم بر آن دهـان غُصه ز دل بدر برم
دوسـت بـدست آورم، نيـست به هـست آورم
جـان كـه بـه زيـر آمـده بـاز سـوي زبر برم
اين غزلم جواب آنكه عارف روم گفته فيض
آمـده ام كـه سـر نهـم عشـق ترا بسر برم1
[1]. غرر الحكم، ص 573
۱ . نهج البلاغه، حكمت 392
۲ . سوره الرحمن، آيه 1ـ4
۳ . ميزان الحكمه، جلد 11، ص 5308، ح18154
۴ . ميزان الحكمه، جلد 11، ص 5308، ح18155
[2]. مثنوي معنوي، دفتر دوم
[3]. سوره بقره، 177
[4]. شرح غررالحكم، ج 2 ، ص 139
[5]. همان مدرك، ج 4 ، ص 294
[6]. بحار الانوار، ج 78 ، ص 56 ـ ميزان الحكمه، ج11، ص 5308، ح18148
[7]. آثار الصادقين، ج 10، ص 494، ح9
[8]. بحار الانوار، ج 74 ، ص 141
[9]. غرر الحكم، ص 502 ـ آثار الصادقين، ج 10، ص 502، ح9
[10]. آثار الصادقين، ج 10، ص 503، ح13
[11]. همان مدرك، ص 499، ح38
[12]. آثار الصادقين، ج 10، ص 491، ح13
[13]. اقتباس از اخلاق در قرآن، ص215
[14]. ميزان الحكمه، ج11، ص 5312، ح18170
[15] . 1ـ در مورد آفات زبان در كتاب شريف محجـة البيضاء، فيض كاشاني 2ـ و در راه روشن ترجمه كتاب ذكر شده، مترجم عبدالعلي صاحبي 3ـ و در كتاب احياء العلوم غزالي و 4ـ كتاب ديگر بنام آفات زبان 5 ـ زندگي در پرتو اخلاق استاد آيتاله ناصر مكارم شيرازي مراجعه شود.
[16] . اخلاق اسلامي در نهجالبلاغه، ص95.
[17] . ميزان الحكمه، ج11، ص 5244، ح17875
۲ . ميزان الحكمه، ج7، ص 3172، ح10825
۳ . نهج البلاغه، حكمت 68
١ .ميزان الحكمه، ج7، ص3172، ح10828
۲ .ميزان الحكمه، ج11، ص5312، ح18178
1 . تصنيف غررالحكم، ص 216
1 .كليات ديوان فيض كاشاني، ص1028
الهم اخرجنی من ظلمات الوهم واکرمنی بنورالفهم وافتح علینا ابواب رحمتک وانشر علینا خزائن علومک برحمتک یا ارحم الراحمین